![]() |
![]() |
|
| تریبونی آزاد برای افکار رادیکال اجتماعی |
|
دوره هایی برای تربیت امام و آخوند درسوئد! مقدمه : 1- وزیرآموزش عالی سوئد اعلام کرده که هیئتی دولتی در حال بررسی جزئیات طرحی است که بموجب آن قصد دارند دوره های آموزشی ویژه ای را شامل زبان و جامعه شناسی و قوانین سوئدی ، برای امامان مساجد یا همان مفتی های سنی و آخوند های شیعه و با هزینه دولت بگذارند . ظاهرا این اقدام در جهت جلوگیری از رشد اسلام بنیادگرای ، تروریست ورادیکال افراطی درسوئد صورت می گیرد !! یعنی که دستگاههای اطلاعاتی سوئد ، متوجه حضور بنیادگرایانی مسلمان که تحت نام امام به سوئد وارد شده و ضمن تبلیغات و تعلیمات دینی به پخش نفرت مذهبی ونژادی در بین مسلمین می پردازند وآنان را ترغیب به قتل و مجازات برخی زنان ، همجنسگرایان ، غیرمسلمین ، مشرکین ، آته ئیستها ، نویسندگان وهنرمندانی همچون لارش ویکس می کنند ، هستند ، با موارد متعددی برخورد کرده اند وبدنبال راه و چاره اند ! و فکر می کنند که با اجرای این طرح وآموزش و حمایت های مادی و معنوی که از آنان و مذهبشان بکنند ، می توانند افکارخطرناک این امامان بنیادگرای اسلامی را کنترل کرده و بی خطر و خوش خیم سازند ! زهی خیال باطل که بنا به دلایل بسیار ، نه تنها نتیجه مورد نظر را نخواهند گرفت بلکه به افزایش این خطر خواهند افزود ، که به آن خواهیم پرداخت . 2- سازمان سراسری پناهندگان ایرانی واحد سوئد ، بمحض آگاهی از این قضیه ، در واکنشی سریع و سنجیده با این اقدام و طرح در دست اجرا ی وزیر آموزش عالی دولت سوئد برخورد اعتراضی آگاهانه ای را با ایجاد کمپینی شروع کرده ، با درج و انتشار مطلبی بعنوان ( امامان بی خطر ! نه متشکریم ) به دو زبان سوئدی و فارسی و تنظیم پتیشنی جهت اعلام اعتراض و امضاء از سوی جامعه ایرانیان مقیم سوئد ، پناهجویان و پناهندگان و تبعیدیان فراری از حکومت اسلام سیاسی حاکم بر ایران ونیز مردم سوئد و تمامی طرفداران و حامیان جامعه سکولار ، در سایتهای خبری و سیاسی و همچنین در وبلاگی به آدرس http://www.ne-tack.blogspot.com/ که به همین منظورآماده شده ، اقدام کرده . مصمم و پر تلاش ، پی گیر اعتراض بجای خود ومترصد انعکاس بموقع حمایت ها و امضا ها به مقامات دولتی ، رسانه ها و مردم سوئد می باشند. 3- همه ما ایرانیان آزادیخواه و طرفدار سکولاریسم وظیفه داریم برای اینکه بیش از پیش شاهد نوعی رفت و آمد و رابطه و بده – بستان بین طلاب و تروریست های مدارس و محافل دینی طالبانی و القاعده ای و فیضیه ای و... با طلبه ها یی از همان جنس ، متحجر و بنیادگرا در دانشگاههای تربیت امام و آخوند و مفتی ، تازه تأسیس وظاهرا مدرن در سوئد نباشیم ! برای اینکه بعد از آن کم کم شاهد عقب نشینی های بیشتر سکولاریسم موجود و پیشروی اسلام سیاسی تروریست و متحجر در قلب اروپا نباشیم ! با حمایت و امضای آن فرم اعتراضی ونیز از راه های دیگر به دولت و مردم سوئد هشدارلازم را بدهیم که با این طرحها و حمایتهای مادی و معنوی که ازاسلام سیاسی می کنند ، و با مماشات ، تخفیف و عقب نشینی از سکولاریسم در مقابل آن ، در راهی قدم نگذارند که سالها بعد دودش به چشم همه رود و پشیمان شوند! اگر غرضی در کار نیست چرا راه اشتباه ! 1- اینکه سوئدی ها متوجه رشد اسلام بنیادگرای ، تروریست ورادیکال افراطی درکشورشان هستند و بدنبال راه چاره خوب است ، اما حمایت های تاکنونی شاید غیرمغرضانه و بیشتر نا آگاهانه ای که از اسلام به اصطلاح خوش خیم در مقابل اسلام بنیادگرا کرده اند ، کمکهای مادی و معنوی که به نقش مثلا مثبت این اسلام و مساجد و بنیادهای مذهبی و آموزشی مربوط به آن کرده اند و راه حل اخیری که برای بی خطر کردن بنیادگرایان داده اند ، ضمن این که عدول از سکولاریسمی است که دستآورد مبارزات بسیاری از پیشینیانشان بوده ، و خیانتی به آنان و هم به نسل های آینده در اروپا و کشورشان است، بلکه به ضرر مردم کشورهای به اصطلاح مسلمان نشین هم خواهد بود و دقیقا راه اشتباهی است که فقط به نفع همان بنیادگرایی تمام خواهد شد ! 2- خطر امامان بنیادگرا ، ربطی به ندانستن زبان و جامعه شناسی و قوانین سوئد ندارد ، که با آموزش و تربیت آنان رفع شود ! مگر بسیاری از رهبران و امامان و تروریست های بنیادگرای اسلامی که در گوشه کنار اروپا و آمریکا دست به عملیات انتهاری ، بمب گذاری ، کشتار ، حملات 11 سپتامبر ، قتلهای سیاسی و صدها جنایت دیگر زده اند ، بی سواد وفاقد تحصیلات آکادمیک بوده اند !؟ مگرآنهمه خلبان و تکنسین و پزشک و استاد دانشگاه و... درمیان القاعده ، مقیم اروپا و آمریکا نبوده اند!؟ مگر در میان بنیانگذاران و حامیان حکومت اسلامی ایران و تبلیغات چی ها و روشنفکرانشان کم بوده اند و هستند، تحصیلکرده هایی که از بهترین دانشگاههای آمریکایی و اروپایی صاحب مدرکند ؟ از بهشتی و یزدی و قطب زاده ها و صدها وزیر و وکیل و مدیر کل تا استاد مولانای پرفسور ارتباطات واستاد دانشگاه در آمریکا و دوستان وهمفکران احمدی نژاد که در آمریکا به استقبالش آمدند! کدامشان همچون خمینی و جنتی و حسنی بی سواد و قشری بوده اند!؟ 3- و این راه ها ، بنوعی و به گونه ای دیگر با پیشنهاد و صلاح دید و حمایت و تبلیغ بسیاری از ملی ها ، مذهبی ها ، ملی مذهبی ها ، روشنفکران دینی مسلمان ، اصلاح طلبان ناراضی امروز و وزیر و وکیل های دیروز ، چپهای سنتی و ناسیونالیسم به اصطلاح ضد امپریالیسم یکبار در پیش پای مردم ایران گذاشته شده و امتحانش را پس داده! عاقبت و نتیجه اش پس از سی سال ، این است که هر چند صباحی تعدادی از احکام مترقی و جدید اسلامی همچون پرتاب محکوم به اعدام از کوه و بلندی و اعدام کسی که بیش از سه بار مشروب خورده باشد ،از کیسه متون دینی خارج و حکم بر اجرامی گیرد تا بعد ، چون سنگسار و دست و پا بریدن و اعدامهای دسته جمعی در ملاء عام عادی شود ، تا باز نوبت به حکمی دیگر از متون مذهبی برسد ! البته با توجه به این همه منابع و درآمدهای نفتی و در کنارش این همه فقر، فلاکت ، محرومیت ، فساد ، فحشا ،اعتیاد و...غافل نشویم و انصاف داشته باشیم که پیشرفت های علمی زیادی همچون غنی سازی وساخت موشک و راه رسیدن به سلاح اتمی و ورود به باشگاه های هسته ای و فضایی هم صورت گرفته ، که البته ربطی به مردم ، حل مشکلات و معضلاتشان و پیشرفت جامعه ندارد وتنها از اولویت های حفظ نظام ولایی است ! چرا امامان و رهبران خطرناک بنیادگرای اسلامی وجود دارند ؟ 1-پرسش ساده ای نیست ، بنظر می رسد بنیادگرایی اسلامی که در جهان امروز و در ایجاد ترور و عملیات تروریستی حرف اول را می زند ، بر دو پایه کلی استوار باشد که از آنها تأثیرات مخرب خود را می گیرد و واکنش اعتراضی نشان میدهد ، ضمن اینکه این دو بر یکدیگر نیز باز تأثیرخود را دارند . یکی برمیگردد به توجه و مراجعه و تأکید بر ایدئولوژی ، تفکر ، اعتقادات مذهبی و اصیل متون اسلامی ، نصوص صریح قرآن و تضاد آشکاری که این آموزه ها ، باورها و احکام با فرهنگ غربی ، مدرنیته ، دموکراسی ، حقوق بشر ، آزادی ، برابری زن و مرد ، سکولاریسم و دستآورد های علمی وارتباطی و فرهنگی بشری دارند . و دیگری بر می گردد به عملکرد پیرامونی مدعیان دموکراسی در منطقه ، بخصوص امپریالیسم آمریکا و عمداتا به طرفداری های یک جانبه ای که از متعصبین مذهبی یهودی و محافل سرمایه داری صهیونیستی درمقابل مردم بی دفاع فلسطین و لبنان می شود ، واضح است که این حمایت های یک جانبه آمریکا که با همراهی برخی دول اروپایی در مقابل کشتار و آورارگی و بی خانمانی و به خاک و خون کشیدن ده ها هزاراز مردم بی گناه و کودکان فلسطینی و لبنانی در چندین دهه از اسرائیل شده و می شود ، براحتی هر بهانه ای را برای توجیه حضور ، گسترش و افزایش قدرت به بنیادگرایان اسلامی در منطقه خواهد داد. که عواقب و عوارض مخربش را در سطح منطقه و جهان ، با گسترش بنیاد گرایی وارتجاع ، خرافات و اجرای قوانین شرعی هزاروچهارصد سال قبل ، زن ستیزی ، بی حقوقی و پوشش اجباری ، کودک آزاری ، قتلهای ناموسی ، تبعیض مذهبی ، قومی و جنسیتی ، ترور و کشتار ، بمب گذاری ، عملیات انتهاری و...شاهدیم ! 2- پس اگرمنافع معاملات اقتصادی ، سیاسی ونفتی ، دولت سکولار سوئد را وادار به همکاری با دول امپریالیستی وبومی نکرده . اگر از حامیان علم کردن و تفرق مردم بر اساس نژاد و مذهب نیستند . اگربا این قدرتها و سردمداران ارتجاعی ومتعصبین مذهبی یهودی ، مسیحی و مسلمان برای سهم خواهی بر سر یک سفره جمع نشده اند . اگر همچون آنان نمی خواهند از مذهب به عنوان ابزاری برای تحمیق ، تفرق ، جنگ ،اهداف پنهان و آشکار ، حفظ قدرت و ثروت استفاده کنند . اگر چون آمریکا ، اسرائیل و حکومت اسلامی با انداختن اختلاف بین شیعه و سنی ، مسلمان و یهودی ، منافع ویژه ای را دنبال نمی کنند . اگر قبول دارند که مردم آن مناطق بدون حضور این جنگ افروزان سالیان بسیاری را بدون فرقه و نژاد و مذهب پرستی در کنار یکدیگر زندگی کرده اند و اگر دولت سکولار سوئد قبول دارد که مردم با هر دین ، نژاد و فرقه ای قبل از هر چیزانسانند و زمینی و دوست دارند در رفاه ، امنیت ، آسایش ، آزادی ، برابری ، صلح و صفا و بدور از کینه ، نفرت ، تبعیض فرقه ای ، مذهبی و جنسی زندگی کنند ، راههای واقعی بی خطرکردن وبه انزوا درآوردن امامان بنیادگرا را انتخاب کنند . را ههای عملی بی خطر کردن بنیاد گرایی و انزوای آن این راه ها دقیقا بر می گردد به همان دو پایه اساسی که بنیادگرایی بر اساس آن شکل گرفته و گسترش یافته ،در مورد دوم و نقش قدرتهای اقتصادی و سیاسی و نظامی پیرامونی دربالا اشاره شد و فرض بر این است که در این مورد کشورهای دموکرات و سکولار اروپایی و از جمله سوئد ، با قدرتهای امپریالیستی ومرتجع بومی حشر و نشر وبده بستان و منافع مشترک آشکار و پنهانی ندارند ! که این را باید ارتباطات ، برخوردها ، مراودات اقتصادی و سیاسی و روابط دیپلماتیکشان در عمل نشان دهد ! که این را باید روابطشان در سطح بین الملل وسازمانهای حقوق بشری وتصمیماتی که نسبت به مسائل ومعضلات کشورها ی مناطق مورد بحث می گیرند نشان دهد ، آرایی که برای خروج از بن بست ها و یا برای فشار به دیکتاتورها و مرتجعین می دهند ، دفاع و مخالفت هایی که دارند نشان دهد ! یعنی اگربرای مثال ، دم از حقوق بشر و دموکراسی بزنند و بعد به جنایت کاران حکومتی و تروریستها و بنیادگرایان مذهبی مسلمان یا یهودی ، به مرتجعین ، نژاد پرستان، مذهب پرستان و مخالفان آزادی وانسانیت ، سلاح و ابزار وادوات ترور و شکنجه وسانسور و...بفروشند ، یعنی همدستی ، مشارکت و هم کاسه گی با جنایتکاران ، یعنی دروغ و فریب کاری ، یعنی دشمنی با حقوق بشر و جنگل فرض کردن زمین ، یعنی فاجعه جهانی و بربریت در نبود عدالت و انسانیت و سوسیالیسم ... و اما در مورد برخورد با پایه اول بنیادگرایی اسلامی یعنی توجه و مراجعه و تأکید مذهبیون متعصب مسلمان و اربابان مذهبی بر ایدئولوژی ، تفکر ، اعتقادات مذهبی و اصیل متون اسلامی ، نصوص صریح قرآن و تضاد آشکاری که این آموزه ها ، باورها و احکام با فرهنگ غربی ، مدرنیته ، دموکراسی ، حقوق بشر ، آزادی ، برابری زن و مرد ، سکولاریسم و دستآورد های علمی وارتباطی و فرهنگی بشری دارند . به راستی راه بی خطر کردن و انزوای این تعصبات مذهبی ( سوای بند فوق ) چیست ؟ آیا باید با توجه به آنهمه تضادی که با حقوق انسانی دارد از آن دفاع کرد ؟ آیا باید آیه های قرآنی در مواردی همچون : کشتن دگر اندیش یا کافر ، مشرک و مرتد ، اجبار حجاب و پوشش ،قصاص و حد و شلاق و دست و پا بریدن ، بی حقوقی و نابرابری زن با مرد در ارث و دیه و قضاوت، تعدد زوجات ، زدن زن ، بتکلیف رسیدن دختر بچه نه ساله برای ازدواج ، قبول برده داری ، خرافات راجع به پدیده های جهان و موجودات و تکامل و... را ندیده گرفت و فراموش کرد و یا با توجیه و تفسیر غیر واقعی و ماله کشی ، بزک و خوش خیمش کرد وبا ریاکاری و دروغ و قلب واقعیت ، یاوه نداشتن تضاد اسلام واقعی ! با دموکراسی و آزادی و حقوق انسانی را سر داد!؟ با این نوع برخورد ها از خطرات بنیادگرایی اسلامی چیزی کم شده است !؟ اگر بنیادگرایی اصیل ترین و واقعی ترین صورت اسلام نیست ، واسلام واقعی را نباید در عربستان و ایران و افغانستان وعراق و پاکستان و بنگلادش و... دید وجستجو کرد ، پس درقطب شمال و سوئیس و ژاپن و قبیله های سرخپوستان و آدمهای مریخی باید سراغش را گرفت !؟ آیا نباید بجای تعریف و تمجید های دروغین و قلابی ، از بها دان به اسلام سیاسی ، از تبلیغ و هزینه و کمک کردن برای آن ، ازهمراهی و بها دادن به قوانین شرعی و احکام ضد زن ، ضد کودک وپوسیده و متحجر آن ، دست بر داشت !؟ با پافشاری و اصرار بر سکولاریسم و حقوق بشر در مقابل بنیادگرایی ، با اعلام جدایی کامل مذهب از دولت و امرخصوصی خواندن آن ، با جدایی کامل مذهب ازآموزش و پرورش، با ممنوعیت تدریس دروس مذهبی ، با قطع و ممنوعیت هر گونه تقویت و حمایت و کمک مادی و معنوی به بنیادهای مذهبی و امامان و مذهبیون بنیادگرا و سازمانهایشان و با در انزوا و تحت فشار و کنترل قرار دادن آنان ، با ممنوعیت هرگونه اجباربرای پذیرش ویا انجام مراسم مذهبی و قومی ، با لغوتحمیل حجاب به کودکان ، با ممنوعیت هر حکم وآموزه ای مذهبی که با حقوق انسانی و برابری زن و مرد در تضاد است ، با کنترل بیلان اقتصادی و معاملات نهاد های مذهبی ، با اشاعه سواد و گسترش علم و دانش، اطلاعات زیستی و تکاملی ، علوم انسانی و اجتماعی امروزی ، با ممنوعیت هر نوع تبليغ نفرت مذهبى و جنسی و با خارج کردن کامل دین از حوزه حکومت ، آموزش، قضاوت ، حقوق ، ارث ، ثبت و...همه شهروندان بدون درنظر گرفتن مذهب و نژاد و بدون وجود امام ، مفتی و آخوند بی خطر یا باخطر! می توانند انسانی وآزاد ، در پناه قانونی یکسان ، در کنار هم زندگی کنند . منوچهر اسدبیگی - 11 februari 2008 - http://assadbeygi.blogfa.com/ |
|
+ نوشته شده در
2008/2/18ساعت 15:3 توسط اشکان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
آزادی اندیشه و بیان جزو حقوق اولیه انسان است. هدف این سایت انعکاس دیدگاههایی است که امکان بیان آنها در جامعه ایران ناممکن است.
|
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 |
| نویسندگان |
|
اشکان دانشجوی چپ دانشجوی چپ رادیکال |
|
RSS
|